.::به یاد مادر بزرگم::.
**نیلوفرانه**
یک تکه سلام
دو فنجان مکث و چند نقطه چین به احترام نام قشنگت...ای کاش مطمئن بودم نامه ام را در یک جای امن نگه میداری تا راحت پس از سلام نامت را مینوشتم و نوشتن نامت برای قطره های اشکم عقده نمیشد.اما حیف میترسم تو نامه ام را که پاره میکنی اسمت هم...پس بگذار عقده ی من و حرمت تو هر دو حفظ شوند این هم سرنوشتی است...عزیزم جدایی اولش قانون نبود تبصره ای کوچک لای تقویم یک انسان شکست خورده از عشق بود...من نمیدانم تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل را از تقویم آن دوست بد اقبال در بیاوری که چشمت به تبصره افتاد و میلت کشید که قانونش کنی؟؟؟هنوز وقتش نرسیده که تو وقتت را به دادرسی اختصاص دهی من خودم هم نمیدانم چرا چیزی را که میدانم پاره اش میکنی ...؟این قدر با دقت و تمیز مینویسم شاید هم خوب میدانم همین که برق نگاه تو آتش به واژه هایم بزند تا ابد برایم کافیست...به سیاه کردن کاغذم نگاه نکن برای سپید ماندن دفتر غصه هایت خیلی دعا میکنم...اگر نامه را تا آخر خوانده باشی منت میگذاری اگر نخوانی هم هر چه از تو رسد زیباست...
!! نوشته شده توسط نیلوفر
| 11 بعد از ظهر | شنبه پنجم آبان 1386
•


