.::به یاد مادر بزرگم::.
**نیلوفرانه**
صدای سکوت
نشستم دمی در سرای سکوت
زبانم شکست از صدای سکوت
و من شادمان از صفا ی سکوت
دلم از هیاهوی بودن گرفت
ز دم خیمه زیرسر لوای سکوت
دگر شور آواز در من نبود
هزاران ترنم فدای سکوت
ز شب وام کردم دو بال خیال
و رفتیم تا انتهای سکوت
دل از شوق فریاد آتش گرفت
و بر شانه ام جای پای سکوت
ز توفان دگر ناله ای برنخواست
غریبی که شد آشنای سکوت...
(حمید محمدخانی)
!! نوشته شده توسط نیلوفر
| 4 قبل از ظهر | شنبه بیستم بهمن 1386
•


