"مدرسه عشق"
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده عشق
آفریننده ماست
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک..زیبا و بزرگ
دوزخی دارد -به گمانم-کوچک و بعید
در پی سودا نیست
که ببخشد ما را
وبفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست..
***
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و
ریاضی را با شعردین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضرو غایب بکند
وبجز ایمانش
هیچکس چیزی راحفظ نباید بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درسهایی بدهند
که بجای مغز دلها را تسخیرکند
از کتاب
تاریخجنگ را بردارند
در کلاس
انشاءهر کسی حرف دلش را بزند
"غیرممکن" ها را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این
باز همواره نگوید" هرگز"
و به آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ
نقاشی تکرارشودرنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل ودشت
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم:
عدلآزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود
تا بسنجد مارا
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
***
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که درآن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما...
اللهم ارزقنی شفاعه الحسين يوم الورود
و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسين واصحاب الحسين


